محمد رضا لاهورى

37

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى )

زحير ، نام بيمارى مهلك [ و ] اشاره به مدلول « كلّ ميسّر لما خلق له « 1 » » و مضمون : « ان لنفسك عليك حقا « 2 » » و منافى بيت بالا [ است ] . قوله : در يكى گفته كه بگذار زانِ « 3 » خود * كان قبول طبع تو ردّست و بد راههاى مختلف آسان شدست * هريكى را ملّتى چون جان شدست گر ميسر كردن حق ره بُدى * هر جهود و گبر زو « 4 » آگه شدى « 5 » ردّ حكم تمام [ است ] كه بالا گفته بود : هرچه حق داد و بر تو شيرين كرد ، همه را بگير . حالا مىگويد ، هرچه در مذاق تو شيرين نمود و طبع تو قبول كرد ، آن مگير . قوله : در يكى گفته ميسر آن بود * كه حيات دل غذاى جان بوَد اين بيت ، مخالف هر دو حكم سابق - يعنى آنچه حق داد همه را بگير ، باز گفت از آن خود مگير - [ است ] . حالا مىگويد كه ، هرچه داد همه را گرفتن يا هرچه از آن توست همه را ردّ كردن خوب نيست و ميسر نمىشود ، بلكه ميسر آن است كه هرچه دل را و زندگى را قوت بخشد ، آن را بگيرى و هرچه حظّ نفس باشد آن را واگذارى ؛ زيرا كه حظّ نفس و ذوق طبع پايدار نباشد . و چون ذوق زائل شود ، زمين طبع همچون زمين شوره بىريع و كشت يعنى بىمحصول و زراعت گردد . قوله : [ در يكى گفته كه استادى طلب ] * عاقبت بينى نيابى در حسب يعنى ، حسب را در كار عاقبت بينى دخل نيست ، چنانچه نسب را ؛ پس استاد مىبايد . و اشارت [ دارد ] به مضمون : « من ليس له شيخ ، فشيخه الشيطان « 6 » . » و آيهء : « يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ

--> ( 1 ) نك : احاديث مثنوى ؛ صص 79 ، 184 ، « به عمل پردازيد كه هر موجودى براى آنچه آفريده شده ، امكان آن را يافته است . » ( 2 ) نك : احاديث مثنوى ؛ صص 79 ، 184 ، « به عمل پردازيد كه هر موجودى براى آنچه آفريده شده ، امكان آن را يافته است . » ( 3 ) در نسخهء ق : - ز . ( 4 - 5 ) همان : ازو ؛ بدى . ( 6 ) نك : احاديث مثنوى ؛ ص 30 [ با اندكى تفاوت . ] « هركس كه پير [ - راهبر و مرشد ] ندارد ، پس شيطان پير اوست . »